غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

506

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

از تحقيق و تفتيش آنچه بخشيده شده بود مبلغ بيست و سه هزار تومان تبريزى جمع گردانيد حقا كه اگر ابر نيسان را شعور بودى از بسيارى بذل وجود اين مهر سپهر وجود خوى خجلت بر جبين آورده ترك دررفشانى نكردى و اگر كان بدخشان اين بخشش خسرو سكندر منش را معلوم نمودى از غايت رشك بجاى لعل خون در دلش گرمبسته ديگر خود را جواد نشمردى بيت گر دل و دست بحر و كان باشد * دل و دست خدايگان باشد و چون جمشيد خورشيد از استشمام روايح راح گلفام آن بزم فرح انجام سرگران گشته در نهانخانهء مغرب ميل استراحت نمود هريك از مجلسيان از جام التفات شاهى سرمست و ساغر عنايات پادشاهى در دست افسر نشاط و خرمى بر سر و خلعت افتخار و دوست‌كامى در بر نقد ؟ ؟ ؟ در آستين و مركب سعادت در زير زين بجانب منزل خود توجه نمود و شاه عاليجاه نيز بخرگاه خاص تشريف برده رغبت خواب استراحت فرمود ( و الحمد اللّه الملك المعبود و الصلاة و السلام على ناصب لواء الحمد و صاحب‌مقام المحمود ) . ذكر نهضت عساكر نصرت يزك به نيت محاربه فرمانفرماى اوزبك على الصباح كه خسرو خيود انجم بعزم تسخير ممالك چرخ چهارم اعلام زرنگار اضائت آثار برافراخت و بر نقره خنك تيزرفتار برآمده دفع حشر ظلام شب را پيش نهاد همت عالىنهمت ساخت از درگاه سپهر اشتباه پادشاه دين‌پناه آواز طبل كوچ بلند شد و صداى ناى زرين زلزله در زمان و زمين افكند سپاه ظفرقرين بيونان كوه كوهان صحرا نورد را در زير بار كشيدند و اسبان تازىنژاد گردون گرد را بزينهاى زرين و سيمين مزين گردانيده سوار گرديدند و شاه صاحب‌تائيد پاى مبارك در ركاب ظفر انتساب آورده بر اسبى مانند دولت ابد پيوند قوى و بسان بخت ارجمند جوان سوار گشت و مواكب كواكب مراتب از اطراف و جوانب در حركت آمده غبار سم ستوران و نعرهء روار و سواران از ايوان كيوان درگذشت نظم بتائيد حق نقد شاه نجف * گرامى در درج عز و شرف بر آمد بشبد بزدلدل مسير * چو خور بر فراز سپهر اثير روانگشت با خيل نصرت‌پناه * شتابان بگردش سران سپاه سعادت مساعد ظفر رهبرش * فضاى زمين تنك بر لشگرش شده همرهش از ملايك خيول * چو روح الامين در ركاب رسول و پادشاه ظفر عطيه از راه سلطانيه طى مسافت نموده بخطهء رى شتافت و آنجا نيز توقف نكرده عنان‌يكران بصوب ولايت دامغان تافت داروغه آن بلده احمد سلطان كه داماد محمد خان شيبانى بود چون از قرب وصول جنود نصرت ورود واقف گشت روى بوادى فرار آورده از سر ملك و مال درگذشت و برين قياس خواجه احمد قنقرات كه در استراباد حاكم بود سلوك طريق گريز اختيار كرده از دهانه رزده خاك به طرف يازر و درون رفت و از آنجا بجانب خوارزم